تبليغاتX
چیپی چیپی






















Blog | Profile | Archive | Email | | Name Of Posts


چیپی چیپی

زندگی کردن به معنای دیدن است-بینایی از طریق امری مضاعف محدود میشود:

روشنایی شدید که دید را تار میکند و تاریکی مطلق.

شاید دلزدگی از هرگونه افراط زاییده همین حالت باشد.غایت ها مرز را نمودار میکند

و در ان شوی مرز-زندگی به انتها میرسد.میل به افراط نوعی اشتیاق پنهان به مرگ است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دانشگاه

پارک

خیابان

و تمامی شهر پر است از ادمهایی که ۲یا چند نفره کنار هم راه میروند.

اما او تنها در افکار خودش غوطه ور بود

 و اینکه بدون شک

این اشخاص فقط در شکست ها

 -چاخان ها

-دروغ ها

 و سرکوفتهایی که به میزدند شریک بودند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تقصیر من نیست!!!!!!!!!

پرستاری که پس از تولد

مرا وارونه کرد تا نفسم راست

 شود از یاد برد من را برگرداند

من از بدو تولد اینجوری بودم!چپه!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت1:16توسط م | |

از نظر یک جانور شناس

گرگ با ذاتی نجس به دنیا میاد

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت14:36توسط م | |

آنقدر بوی گند میداد

که میشد به احترام بشر بودن

تمام بشریت را بالا آورد

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت16:19توسط م | |

موش کور:

زندگی در زیر زمین است و روی زمین چیز با ارزشی

برای چشم گشودن وجود ندارد.

+نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت22:54توسط م |

سگ:

تمام خوشبختی من آن است که انسان آفریده نشدم

اما تمام بدبختی من از بخت شومی ست که مرا با انسان همنشین کرد

+نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت9:6توسط م |

محترم ترين ادمها جايشان پر نميشود

و هرشخص از آزارشان

زبانشان

و کردارشان در امان و

از حضورشان محترمتر ميشود

نه معذبتر!!!

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت1:48توسط م |

بعضی ادمها از پشت ویترین خودشونو نگاه میکنن و

به به چهچه میگن

در حالی که made in chine هستند

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت23:56توسط م |

۱.بادام زمینی تلخ میگوید

هر آنچه به زمین متعلق ست

به طور یکسان

در خطر فاسد شدن

قرار دارد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲.اگر چه هر وقت به دکارت و داروین فکر میکنم

دچار حالت تهوع میشم

و از هر چه فلسفه و هر چه اسم  فیلسوفه استفراغم میگیره

اما

در یک مورد تحسینشون میکنم

"آن دو رقت انگیز ترین و خنده دارترین فلسفه را زاییدند"

زایمانی که هیچ وقت تکرار نشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۳.

در مقایسه با انسان

اگر  همه برتری های سگ به انسان امروزی را ندید بگیریم

تنها یک امتیاز اوهمچنان شایان توجه است

"اگر امیدی به زنده ماندن سگ نباشد

قانون سرعت مرگ را منع نمیکند و حیوان حق دارد راحت بمیرد"

+نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت1:47توسط م | |

وقتي قلب به صدا در آمد شايسته نيست كه خود اعتراض كند. در قلمرو ((كيچ))(ديدگاه چيپي چيپي)ديكتاتوري قلب حاكم است.

كيچ انچه را كه غير عادي و نامتعارف است كنار ميگذارد و خوستار تصوراتي ست كه عميقا در ذهن نقش بسته ست.

كيچ ما را پياپي به رقت وا ميدارد و دوباره ميگرياند.

نخستين اشك ميگويد:

چقدر زبياست كودكي كه روي چمنزار ميدود!

دومين اشك ميگويد:

رقتي كه از ديدن دويدن كودك-همگام با تمامي بشريت،احساس ميشود قابل تامل است!

تنها اين دومين اشك بازتاب((كيچ)) است.

در قلمرو كيچ همه چيز بايد جدي تلقي شود.

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت0:19توسط م | |

همراه ماده گاوهايي كه كيپ تا كيپ هم جلو ميروند،به راه خود ادامه ميدهد و با خود ميگويد

گاوها حيواناتي دوست داشتني هستند.

آرام، بدون شرارت كه بعضي وقتها با شادي كودكانه در چمنزار به چرا مشغول ميشوند.

او آنها را با مهرباني نگاه ميكند و با خود ميگويد(دوسال است كه اين فكر دست از سرش بر نميدارد)

همانگونه كه كرم كدو از انسان تغذيه ميشود،بشريت نيز به صورت طفيلي گاو زيست ميكند.

انسان همچون يك خون آشام به گاو چسبيده است.

بدوئن ترديد يك موجود غير انساني در علم خود انسان را طفيلي او ميداند.

در سفر اول تورات انسان نه به عنوان مالك كره زمين بلكه گرداننده ان تعريف شده كه روزي بايد تمشيت خود را پس دهد. اما دكارت انسان را(ارباب و مالك طبيعت)ميداند و رك و راست حق داشتن روح را از جانور سلب ميكند

او ميگويد وقتي جانوري ناله و زاري ميكند نشانه شكوه و زاري نيست بلكه سر و صداي ابزار ماشيني ست كه خوب كار نميكند زيرا وقتي يك گاري به صدا در ميايد بدين معناست كه روغن زده نشده نه اينكه گاري درد دارد.

.

.

.

منكه زبون اين نا فهم رو نميفهمم به گمونم خودش رو بايد به گاري بست.

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت0:14توسط م | |

نازایی

وقتی همه خوک میزایند

غنیمتی ست.

ا

+نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت2:34توسط م | |

از نظر یک جانور شناس 

 گرگ با ذاتی نجس به دنیا میاید

+نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت2:22توسط م | |

 

دیگر جایی برای تعجب نیست

بدون تردید

اینجا انسان خود درشکه را خواهد کشید

+نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت2:17توسط م |

همینگوی  فیلسوف دوست داشتنی من میگوید:

"میرا بودن،ابتدایی ترین تحربه بشری ست،

و با وجود این بشر هرگز نتوانسته است آن را بپذیرد،

آن را بفهمد

و به وفق آن رفتار کند.

بشر نمیداند که میرنده است، و هنگامی که مرده است

حتی نمیداند که مرده است."

هنرمندادن و سیاستمداران همه به

"جاودانگی بزرگ"

می اندیشند و آرزومندند که در یاد کسانی که نمیشناسند،جاویدان بمانند.

دیگران نیز مایلند در یاد کسانی که میشناسند،چایدار باشند:این <<جاودانگی کوچک>>است.

گوته ، همینگوی ، بتهوون ، ناپلئون....در گروه نخست جای میگیرند و همه ما - که نه هنرمندیم و نه سیاستمدار-

در گروه دوم.

اما به رغم ارزوی جاودانگی همینگوی از اینکه جاودانه شده است راضی نیست

و گوته میز جاودانگی را""محاکمه ابدی""میداند.

همینگوی از این خشمناک است

که چرا به جای خواندن کتابهای او،اینهمه کتاب درباره زندگی خصوصیش نوشته میشود و حتی پس از مرگ او را آسوده نمیگذارند.

شاید روزی برسدکه دیگر کسی کتابهایش را نخواهد،اما پرگویی درباره جزئیات زندگی او ادامه خواهد داشت.

گوته دوست امریکایی خود را تسلی میدهد و میگوید:

شخصیتهای ساخته و پرداخته ذهن مردم،

هیچ ربطی به شخصیت واقعی انان ندارد.

گوته میگوید:

((ناپختگی اصلاح ناپذیر بشر)) درآن است که همواره در فکر تصویر خویش است.

((خیلی مشکل است که در برابر تصویر خویش بی اعتنا بمانیم!))

بشر توانایی این کار را ندارد، و تنها پس از مرگ،یعنی((مدتها پس از مرگ))

چنین نیرویی پیدا میکند.

از آنجا که همینگوی فقط 37 سال داشت که از جهان رفته و هنوز به پختگی و کمال نرسیده است،

همچنان به تصویر خویش میاندیشد و فضولی مردم او را آزار میدهد

+نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت2:16توسط م | |

از وقتيكه اومده بود سخت مصر بود كه فرق يه ادم با گوسفند به اندازه يك بع بع كردنه

.

.

.

.

.

.

مصرانه تاييد شد.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت1:40توسط م | |

هر روزبا جمله اي از نيچه بدنیا میام كه

"او ادميان را همچون گله اي مينگرد و تا انجا كه در توانش باشد از انان به شتاب ميگريزد

اما

بي ترديد انان به او ميرسند و با شاخ هايشان به او ميكوبند".

+نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت0:2توسط م | |

از دست هذيانهايم

پي رخصتي براي جا خالي دادن خودم ميگردم

+نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت15:23توسط م | |

...و باز هم توجه داشته باشيد كه آدمي هميشه به دنبال انجام منكر است
زيرا شير خام خورده ست و هر گونه خطا و اشتباه از او سر تواند زد.


"زيگموند فرويد اثر ايروينگ استون
مقدمه-دگتر فرخ سيف بهزاد"

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت0:19توسط م | |

ميون اين همه ادم الكي خوش و مدعي انسانيت
من تنها سگي هستم كه از ديدن خودم در آيينه كيفور ميشم
.
.
.
.

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت15:50توسط م | |

هرگز كسي اينگونه فجيع به كشتن خود بر نخواست


كه من به زنده گي نشسته ام ..


شاملو



+نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت17:9توسط م | |

بعضی از ما مثل پوست موز میمونیم

.

.

.

حقیری که از حقیرکردن دیگران احساس بزرگی میکنه و لذت میبره

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت16:19توسط م | |

اندیشه بازگشت ابدی دور نمایی را نشان میدهد که در آن هر چیز

آنطور که می شناسیم به نظر نمی آید

و همه چیز بدون کیفیت ناپایدارش ظاهر میشود

این کیفیت نا پایدار ما را از دادن هر حکم باز می دارد

با این سوال که آیا ما خود در این دایره نیستیم

و آیا آنچه که در حال گذر است خود حاکم است

و آیا آنچه که محکوم میشود محکوم است

پس چرا

ابرهای سوخته غروب آفتاب

بر همه چیز

-حتی گیوتین-

افسونی غم انگیز میتاباند

اگر در لحظات زندگیمان

که باید دردفعات بیشمار

خورد شویم

ما همچون مسیح به صلیب و به ابدیت میخکوب نمیشویم

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت7:12توسط م |

درختان پیچ در پیچ سیب

روی تپه کوچک نشو و نمامیکرد

و هیچیک از انها

از جایی که در آن ریشه دوانده بود

دورتر نمی رفت

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت16:39توسط م | |


tout comprendres - c,est tout mepriser

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت16:59توسط م | |

میتونم در پوست گردویی محدود بشم

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت10:47توسط م |

وه که در جهان کدام ابلهی به پایه ی ابلهی رحیمان رسیده

و در جهان چه چیز به اندازه ابلهی رحیمان مایه رنج فراهم کرده

وای بر آن عاشقی که از رحمش برتر پایگاهی ندارد!

شیطان روزی با من چنین گفت:

خدا را نیز دوزخی ست.دوزخ او عشق به انسان ست

و چندی پیش شنیدم که گفت

خدا مرده ست.رحم خدا به انسان او را کشت

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت10:46توسط م | |

هر چند که با چشمهای باز چیزی نمیبینم اما دلخوشم که با چشم بسته زیبایی رو بیشتر میبینم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت11:32توسط م | |

der mond hat seinen hof und der hof

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت11:5توسط م | |

امسال برای چندمین بار اومده بود

اینبار به بهانه عیادت

دیگه سعی میکرد زیاد نگاهم نکنه و نگاهش نکردم

میشد از نگاهش فهمید دنبال بهانه برای برگشتن به خونه اش میگرده

یاد حرف دایی افتادم و گفتم

 تختخواب مشترک از سمبلهای ازدواج ست و همه میدانند که به نمادها نباید دست زد

 

 

"با وجود نفرت هم باید به خونه برگشت":نیچه

چشماش برق زد و خندید و خیلی زود رفت.

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت10:19توسط م |

از وقتیکه

از سرنوشت انگشت چهارم خبر دار شده

هر جور که نگاه میکنه

از قد دراز این انگشت کم نمیشه

.

.

.برای یک خواب طولانی

یک خواب اور هم میتونه دروغگو باشه

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت7:52توسط م | |